
وقتی تو با من نیستی از من چه میماند
از من جز این هر لحظه فرسودن چه میماند
از من چه میماند جز این تکرار پی در پی
تکرار من درمن مگر از من چه میماند
غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه میماند
از روزهای دیر بی فردا چه میاید

از روزهای رفته ی روشن چه میماند
از من اگر کوهم اگر خورشید اگر دریا
بی تو میان باغ پیرامان چه میمیاند
بی تو چه فرقی میکند دنیای تنها را
غیر از غبار و ادم و اهن چه میماند
وقتی تو با مننیستی از من که میپرسد
از شعر و شاعر جز شب و شیون چه میماند

بهت بگم؟
شنیدم تو دلت بهم میگفتی
که عاشقم نباش من نمیمونم
نرو جونم عاشقی بی تو حرومه
بدون اگه بری عمرم تمومه
می خوام بهت بگم تو بی وفایی
می خوام بهت بگم چه بی مرامی
میخوای از سردی شبهام بگم من
میخوای از پوچی دنیام بگم من
فقط بزار بگم سنگ صبورم
می خوام بهت بگم چرا نمونم؟
وقتی میبینم بهم میخندی
تو اوج عاشقی ازت میرنجم
خداکنه تو هم تنها بمونی
تو این دنیا تو هم درد و ببینی
به وبلاگ من خوش امدید با نظر دادن به این وبلاگ
به بهتر شدن ان کمک کنید با تشکر مدیر وبلاگ
